محمد حسن خان اعتماد السلطنه

يادداشت 12

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

چنان كه در « مآثر السلطان » نيز نوشته‌ام 1289 است ( ص 198 ) - [ حاج ميرزا ابو طالب مجتهد ] . . . با بندهء مؤلف اين كتاب از سالهاست كه در مقام يكجهتى و دوستارى مىباشد . . . ( ص 202 ) - زمانى كه بندهء نگارنده از جانب پدر نايب الايالهء عربستان بود فيض محضر و فوز زيارت اين عالم ( شيخ محمد طاهر دزفولى ) عظيم ايشان را به كرات ادراك نمود ( ص 205 ) - و الآن كه بندهء نگارنده به تبييض اين نامهء مبارك اشتغال دارد ( ص 239 ) - اين تعليق و حواشى كه بر جلد عاشر بحار الانوار است از مرحوم اعتضاد السلطنه وزير علوم شنيدم كه از آن بزرگوار است ( ص 246 ) - از آثار قلميه‌اش ( آقا سيد صالح خلخالى ) يكى ترجمه و شرح دوازده امام منسوب به شيخ اكبر محى الدين العربى است كه به نام بندهء نگارنده برنگاشته ( ص 251 ) - از خدمات و زحمات وى ( اعتضاد السلطنه ) در راه دولت و ملت ايران لختى را بر سبيل اشارت در فهرستات مطبوعهء خويش و مؤلفات زمانهاى پيش برنگاشته‌ام و شكرانهء حقوق او را نسبت به من شخصا بگذاشته‌ام ( ص 262 ) - و از جمله مباهاتى كه در عالم دارم اين است كه در زير سايهء همايون شخصى را تربيت نمودم ( يعنى على محمد خان مجير الدوله شيبانى ) كه از خدمات سيف و قلم و زحمات يد و قدم قابل ارجاع هرگونه فرمايش است . بالجمله از عهدى كه دايرهء انطباعات ايران به صوابديد امناء دولت قاهره به مؤلف تملق گرفته است مشار اليه مورد تعلق بوده ( ص 261 - 262 ) - و اين شاعر ماهر ( امامقلى خان زند ) سالها با بندهء نگارنده محشور بود ( ص 300 ) - مقدم السفراء محمد حسن خان مؤلف ( ص 318 ) البته عبارات و انشاء آتى هم در اين كتاب هست كه ظاهرا از قلم نويسندگان جامع اطلاعات و تراجم احوال است نه از خود اعتماد السلطنه ، مانند اين چند مورد : - طبقهء فلاحهء قرويه و رحالهء بدويه ( ص 139 ) - اين شيمهء مستبشعهء اشبه شىء ( ص 167 ) - اطنابات و اكثارات كه لا شك از تكميل مقام فقاهت عظمى عائق است ( ص 231 ) - متعرضين متغرضين ( ص 232 )